Sunday, April 11, 2010

خداحافظ زیبا خداحافظ



برای تو مینویسم ای مرد سبز ترین روزهای تاریخ
برای تو که نام انقلاب را یدک کشت گذاشتند
تا روحت را دور تا دور گستره هستی نامور سازد
کاش بودی و نرم جنبش ما را هم مزین میکردی
به عطر گرم تابستان سوزان
کاش بودی و درس مقاومت را دیکته میکردی
به رهبرانی که قدشان از نعره ها و خشم و اشک ما کوتاهتر بود


که امروز من به جای اشک ریختن با سرودهای انقلابی دور دستها
غسل میدادم گرد رزم را از روی امیدوارم

13 comments:

همه said...

narin dige too maghzemoon babajan
narin .. narin

خــآتون خــآموش said...

شب از نیمه گذشته است،
اما هنوز به صبح بسیار مانده.
روز که می رفت حرف تازه ای برای گفتن نداشت.
خورشید غروبش را در پس ابری نهان کرد،
و عاشقان بهانه های بسیار برای دلتنگی داشتند.
حالا شب از نیمه گذشته است دیگر.
خون را از افق آسمان شسته اند،
و کس خورشیدی را به انتظار نیست،
جز خورشید که تصویری مبهم از کاسه ای مسین
در رویای زربافت خود می بیند،
و سیاووشی که نگاهش در کاسه ی مس خونین است.

آژند اندازه گر

مهتا said...

خوبه که نیست الدنگی مث چاورز بشه آیینه دق براش

گلناز said...

همه چه گوارا می شویم...اگر بخواهیم!!!

گلناز said...

همه چه گوارا می شویم...اگر بخواهیم!!!

رویا said...

سلام .پست های نخوانده را خواندم و جالب بود.مخصوصا اونی که از پشت پنجره نوشته بودی.امدم تولدت را تبریک بگم البته تاخیر مرا میبخشی.گرفتار بودم و فراموش کرده بودم .تولدت مبارک .چند تا شمع فوت کردی حالا؟ بغض داری زودیاک!سخت نگیر اینقدر .به این ماهی های بامزه نگاه کن .اسیرتر از اینا توی تنگ بلورین موجودی هست؟ فکر کن اگه اینا مثل اشرف مخلوقات!که من و شما باشیم عقل داشتند توی تنگ خودشان را حلق اویز میکردند.خوش به حالشون که نمیفهمند دنیا دست کیاست.مینا چطوره؟ بهش مراجعه کردم و دیدم خداوند چه در و تخته ای رو با هم جور کرده .قربون خدا برم که کارش رو خوب بلده...قلمش تند و تیز و منتقد بود و زیاد با روحیات من نمی خورد .حس غریبی به من داد .نمیدانم چرا ولی خیلی زود پنجره اش را بستم بی انکه اثری از خودم بجا بذارم...راستی پست فرجام اثر خودش رو گذاشت و چشماموبارانی کرد .خیلی خوشگل گریه مو در اورد .قلم خودت بود؟

MahTa said...

مگه تو از چاورز نوشتی؟؟
چاورز الدنگ نیست؟؟
پس چی هست؟
اعلی حضرت؟؟
کسانی که دیکتاتورهای رنگ شده رو به ملتشون قالب می کنن الدنگ هستند از نظر من چاورز یا هرکسی ..

rasool moien said...

...
کاش ها زیاد است زیاد
باید هامان کجا رفته؟

ارنستو said...

سلام رفيق

میم said...

آمدم
خواندم
رفتم
این هم ردپای من

میم.دال said...

آمدم
خواندم
رفتم
این هم رد پای من

azin said...

اگر چه گوارا به جای تو بود کی رو رهبر خودش قرار میداد؟

azin said...

دقیقا چیزی که میخواستم بگم همین بود. اینکه اون اصلا به دنبال یه رهبر نمیگشت که دنبالش راه بیفته. خودش دنبال افکار و عقایدش میرفت و تعریف جدید و متعالی خودش رو از انسانیت و مرد بودن به دست میاورد.
نمیدونم درباره ی من چی شنیدی یا منو چقدر میشناسی، ولی اگر به جای تو بودم درباره ی کسی که فقط از یک کانال اطلاعات درباره ش دارم این طور یک طرفه قضاوت نمیکردم.