Tuesday, February 16, 2010

باز هم مناجات با خدا

بياور شوكرانت را
بياور شر خرانت را تا بستانند جانم را
نه اینکه فریب و شکست مقابلت را بپذیرم
نه! من نیز همچون پدرم که ادمترین بود دیگر
حوصله هم خوابگی با تورا ندارم
با نهیب حوایان سیب غفلتی خواهم خورد
و چند صباحی از گزندت دور تن بیاسایم
خوب میدانم که سوزش ما تحتت از این است
که در پیدایشم دخلی نداشتی و ناخانده ترین شدم


8 comments:

میم.دال said...

دست بردار از سر این خدای بی دست و پایت. بگذار در توهمش بماند

مهتا said...

سلام
من واقعا دلم می خواست بیام این بار هم تو باتوم خودن شریک بشم.. ولی دانشگاهها تعطیل بود و بهونه ای برای جیم شدن نداشتم !!

خـــآتون خـــآموش said...

رفیق این پست رسما منهدم میکنه یعنی...بذرا سر فرصت نظر بذارم...

میشا و بیگاه said...

گفتي بيا زندگي خيلي زيباست ! دويدم !!
چشم فرستادي برام
تا ببينم
که ديدم
پرسيدم اين آتش بازي تو آسمون معناش چيه ؟
کنار اين جوي روون نعناش چيه ؟
اين همه راز
اين همه رمز
اين همه سرو اسرار معماست ؟
آوردي حيرونم کني که چي بشه ؟ نه والله !
مات و پريشونم کني که چي بشه ؟ نه بالله !
پريشونت نبودم ؟!
من
حيرونت نبودم ؟!
تازه داشتم مي فهميدم که فهم من چقدر کمه !
"اتم " تو دنياي خودش حريف صدتا رستمه !
گفتي ببند چشماتو وقت رفتنه !
انجير مي خواد دنيا بياد آهن و فسفرش کمه !
چشماي من آهن انجير شدن !
حلقه اي از حلقه ي زنجير شدن !

خــآتون خــآموش said...

هی پسر اخه من چی باید بگم شما دوتا دست به یکی کردین که با این پستهای محشر مارو سرخورده کنینی از نوشتن.....منظور از دوتا یکیش همین آقای بالایی می باشد..

خـــآتون خـــآموش said...

جمع کن این هرزگی


ای عروس هزار داماد

این حنا که بسته ای به دستهایت


بوی تعفن میدهد..

بوی خون...بوی گوشت...

بوی

شهوت سیری ناپذیر

این تـخـت زفاف را به عاشقان دیگرت که نه

قربانیان دیگرت حواله می کنم

که در تعفن تو غلت بزنند و سرمست شوند از خوشی


تا نفهمند که

این شب زفاف را سحری نیست...

yahda said...

خاطره ی حضور من
به روزم

dead man said...

perfeto hamid joooon